
|
من ترک عشق شاهد و ساغر نمیکنم |
|
صد بار توبه کردم و ديگر نمیکنم |
|
باغ بهشت و سايه طوبی و قصر و حور |
|
با خاک کوی دوست برابر نمیکنم |
|
تلقين و درس اهل نظر يک اشارت است |
|
گفتم کنايتی و مکرر نمیکنم |
|
هرگز نمیشود ز سر خود خبر مرا |
|
تا در ميان ميکده سر بر نمیکنم |
|
ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن |
|
محتاج جنگ نيست برادر نمیکنم |
|
اين تقواام تمام که با شاهدان شهر |
|
ناز و کرشمه بر سر منبر نمیکنم |
|
حافظ جناب پير مغان جای دولت است |
|
من ترک خاک بوسی اين در نمیکنم |
.jpg)
چه زيباست به خاطر تو زيستن وبراي تو ماندن
و به پاي تو مردن و به پاي تو سوختن
وچه تلخ غم انگيز است دوراز تو بودن
وبدون خوشبختي زيستن براي تو گريستن
وبه عشق و دنياي تو نرسيدن......

چه با شکوه آمدی به لحظه های سرد من
چه پرغرور میروی به جنگ دردهای من
چه عاشقانه میشود غزل در انتظار تو 
چه بی بهانه میدود کلام من برای تو
چه رازها که گفته ای به قلب بی قرار من 
چه قصه ها شنیده ای بهار بی خزان من
چه روزها که رفته ایم به جنگ درد و فاصله 
چه روزها سپرده ایم به دست سرد خاطره
چه لحظه ها نگاه تو بر نگاه من دوید 
چه عاشقانه دست من به دست گرم تو رسید
چه آه ها کشیده ام برای بی تو بودنم 
چه اشکها ریخته ام برای از تو گفتنم
بهار شد فکر من برای با تو ماندم
تمام شد شعر من فدای شعر خواندت

دوســــــــت دارم




![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چقدر تو بزرگي و صبوري و چقدر بخشنده و مهربان
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آخه ميدوني چرا دارم اينو ميگم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چون وقتي به خودم نگاه ميکنم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
و کارام رو ميبينم که چه بنده بيوفاي هستم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
که هر وقت به مشکل بر ميخورم سوراغت ميام
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وتو بامهرباني جوابم و ميدي
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
البته چون من خيلي عجولم ومي خوام زودي جوابم و بگيرم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ازروي نادوني ميگم پس خدايا چرا جوابمو نميدي
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
غافل ازاين که تو خوب ميدوني
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
که وقتش کي تا به بهترين وجه جوابمو بدي
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وميدونم که چقدر بزرگي
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
که وقتي جوابمو ميدي من تورو دوباره فراموش ميکنم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ولي تو منظر مني تا دوباره صدات کنم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
الاهي قربون اين صبرت برم که اينقدر زيباست.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در هرصورت ازت به خاطرهمه چي ممنونم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خدا جون خيلي خيلي دوستت دارم ميدوني چرا
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آخه تو گلمي و جزتو پشت و پناهي ندارم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وانصافا" تو چه خوب تکيه گاهي هستي
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بااينکه ميدونم اگه هرچي از بيوفاي خودم ومهربوني تو بگم بازم کمه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ولي ديگه سر قشنگت رو درد نميارم وباتو خداحافظي ميکنم .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بنده اي که خيلي دوستت داره......
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

تو مگه قسم نخوردی که دلمو تنها نذاری 
هرگز از روز جدایی سخنی به لب نیاری
حالا روبروم نشستی حرف تو فقط جداییست 
تو قسم نخورده بودی که یه دنیا بی وفایی
تو قسم نخورده بودی روزی عشق تو میمیره
نور یک ستاره شب جای مهتاب و میگیره
![]()

عیـــــــــــــــــــــــد مبـــارک
Eid Mubarak
![]()
به یادت داغ بـر دل مـی نشانـم
زدیده خون به دامن می فشانم
چو نــی گر نالم از سوز جـدایـی
نیستان را به آتش می کشانم
به یادت ای چـراغ روشـن مـن
ز داغ دل بسوزد دامـن مـن
همه شب خواب بینم خواب دیدار
دلـی دارم دلـی بـی تـاب دیدار
سـری داریـم و سـودای غـم تـو
پـری داریـم و پــروای غم تـو
غمت از هر چه شادی دلگشاتـر
دلـی داریـم و دریــای غم تـو
خورشیدی و من شبنم چه سازم
نه تـاب دوری و نه تاب دیــدار

رفتی و ندیدی که چه محشر کردم
با اشک تمام کوچه را تر کردم
وقتی که شکست بغض تنهای من
وابستگی ام را به تو باور کردم
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه اندیشه ام اندیشه فرداست
وجودم از تمنای تو سرشار است
زمان در بستر شب خواب و بیدار است
هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز
خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز
رود آنجا که می یافتند کولی های جادو گیسوی شب را
همان جا ها که شب ها در رواق کهکشان ها عود می سوزند
همان جاها که اختر ها به بام قصر ها مشعل می افروزند
همان جاها که رهبانان معبدهای ظلمت نیل می سایند
همان جا ها که پشت پرده شب دختر خورشید فردا را می آرایند
همین فردای افسون ریز رویایی
همین فردا که راه خواب من بسته است
همین فردا که روی پرده پندار من پیداست
همین فردا که ما را روز دیدار است
همین فردا که ما را روز آغوش و نوازش هاست
همین فردا همین فردا
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
زمان در بستر شب خواب و بیدار است
سیاهی تار می بندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
دل بی تاب و بی آرام من از شوق لبریز است
به هر سو چشم من رو میکند فرداست
سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند
قناری ها سرود صبح می خوانند
من آنجا چشم در راه توام ناگاه
ترا از دور می بینم که می ایی
ترا از دور می بینم که میخندی
ترااز دورمی بینم که می خندی و می ایی
نگاهم باز حیران تو خواهد ماند
سراپا چشم خواهم شد
ترا در بازوان خویش خواهم دید
سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد
تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت
برایت شعر خواهم خواند
برایم شعر خواهی خواند
تبسم های شیرین ترا با بوسه خواهم چید
وگر بختم کند یاری
در آغوش تو
ای افسوس
سیاهی تار می بندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز
زمان در بستر شب خواب و بیدار است

کجا بــودی وقتی برات شکستـم یخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم
کجــا بـودی وقتــی غریبــی و درد داشت مـن تنها رو دیوونه میـــکـرد
کجــا بودی وقتی کنـار عکســـات شبا نشستم به هوای چشمـــات
کجا بــودی ببینی مــن میســـوزم عیــن چشــات سیـاهه رنـگ روزم
ســـرزنشــــای مردمـــو شنیـــدم هــر چــی که باورت نمیشه دیـدم
کنـــایه هــاشونــو به جون خریدم نبــود ستــاره ام شبـا گریه چیـدم
کجا بودی وقتی اشکــام میریخت خون جای گریه از چشام میـریخت
کجـــا بودی وقتـــی آبـــروم مـــرد امــا به خـاطر چشات قسم خـورد
کجـــا بودی وقتی که پرپر شـــدم سوختم و از غمت خاکستر شدم
خنده واسه همیشه از لبـام رفت
رسیدن از مرمر رویــاهـــــام رفت
گرفتارم به دل درد جدایی امان ازعشق وای ازآشنایی
به دل زدزخم چشم چشم زخمی که از دردش نمی یابد رهایی
به جانت تشنه صد جام می داد زدستت طعم یک فنجان می داد
گرفتارم به درد آشنایی امان از دوستی وای از آشنایی

زندگی چیدن سیبی است که باید چید و رفت
زندگی تکرار پاییز است که باید دید و رفت
زندگی رودی است جاری هر که آمد
کوزه ای شادمان پر کرد و مشتی آب نوشید و رفت
قاصدک ٬ این کولی خانه بدوش
روزگار کوچه گردیهای خود را زندگی نامید و رفت.....

امشب از تو مینویسم ،از تو و نگاه نازت
مینویسم از طلسم چشمای ترانه سازت
امشب از تو مینویسم ،ای تو همسایه ی بارون
بی تو عادت چشامه ،خوندن آیه ی بارون
تو یه عادت قشنگی که شبا میای سراغم
با چشات خورشید داغ و می رسونی به اتاقم
سایه سار مهربونی واژه ی قشنگ بودن
بگو با کدوم ترانه میرسی به د ستای من
واسه داشتنت حریصم ،از هجوم گریه خیسم
ای غزلترین ترانه ،امشب از تو مینویسم
امشب از تو مینویسم ،تو که ماه آسمونی
تو که از زمین جدایی ،ولی مثل من میمونی
امشب از تو مینویسم ،که من و به من رسوندی
من و از قعر سیاهی ،تا به روشنی کشوندی
میخوام این نوشته ها رو که د لم دفترشونه
خط به خطشو نگاهت مثه آتیش بسوزونه
که د لم جلوی چشمات ،ذره ذره شعله ورشه
تا بفهمی که نمیشه ،یه شبم بی تو به سر شه
واسه داشتنت حریصم ،از هجوم گریه خیسم
ای غزلترین ترانه ،امشب از تو مینویسم...



آخه چجور دلت اومد تنهام بزاری و بری
آخه مگه حرفی زدم زخم زبونی من زدم
اره همش بهونه بود مثله یار دیگه بود
دلت هوایی شده بود کارم از کار گذشته بود
برو با یارت عزیزم رها کن این تن منو
الاهی صد ساله بشه عشق قشنگت عزیزم
اما یه قول بهم بده یارتو تنها نزاری
که مثل من اسیر بشه اواره از خونه بشه
منم یه قول بهت میدم یه روز فراموشت کنم
قلبمو سنگیش بکنم عشقتو خاکستر کنم
اگه یه روز خواستی گلم کسی رو نفرینش کنی
بگو که مثل من بشه زجر جدائی بکشه
آخه چجور دلت اومد تنهام بزاری و بری
آخه مگه حرفی زدم زخم زبونی من زدم
اره همش بهونه بود مثله یار دیگه بود
دلت هوایی شده بود کارم از کار گذشته بود
... دارم هوای گریه
برای خدایی که بعضی مواقع اصلاً هم مهربان نیست
وبنده هاروبا آزمون های مشکلش امتحان می کنه:
امشب به جای صحبت دارم هوای گریه
امشب پراست چشمم،از حرفهای گریه
با یک خدای خاموش،دارند گفتگوها
چشمان قرمزم با ،شعررسای گریه
زین بیشتر نخواهم چون
در دو عالمت نیست
یا رب بجز نگاهت چیزی بهای گریه
هر چند نو بهار است انگار آسمانها
دارندبا دل من حال و هوای گریه
انگار باغ پردیس همراه گشته با من
با جوی کوچک خود،دارد صفای گریه
چون نه به یاد خورشید، با زخم های ناهید
پر گشته قلب من از شورو نوای گریه
این نیست نور مهتاب،سیل سرشک ماه است
کین گونه از دل شب آید صدای گریه
آخر خدای ساکت،از آسمان برون آ
پایان بده بر عمرم.... بر ماجرای گریه
دلم میخواست متن بنویسم،اما هیچ متنی نمیتونست به راحتی این
غزلم حرف دلم رو بزند!


عهدنابستن ازان به که ببندی و نپایی![]()
دوستان عیب کنندم که چرادل به تو دادم
بایداول به تو گفتن که چنین خوب چرایی![]()
ای که گفتی مرواندر پی خوبان زمانه
ما کجائیم درین بحر تفکر ، تو کجایی![]()
ان نه خالست و زنخدان و سرزلف پریشان
که دل اهل نظر برد که سریست خدایی![]()
حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان
این توانم که بیایم به محلت به گدایی![]()
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
همه سهلست ، تحمل نکنم بار جدایی![]()
گفته بودم،چو بیایی،غم دل باتو بگویم
چه بگویم که غم ازدل برود،چون تو بیایی![]()
شمع رابایداز این خانه به در بردن و کشتن
تا به همسایه نگوید که تودر خانه ی مایی![]()
...ان نیست که هرگز ز کمندت بگریزد
که بدانست که در بند تو خوشتر که رهایی![]()
خلق گویند:برو،دل به هوای دگری ده
نکنم ، خاصه درایام اتابک دو هوایی![]()
منوچو یک شعرقشنگ هرجا که رفتی بخونی![]()
![]()
![]()
بهت میگفتم نمیخوام یه روز ازم جدابشی
به روی دست هرکسی، انگشتر طلا بشی ،ای![]()
![]()
![]()
ازاونهمه روزهای خوب امروزبرامون چی مونده
ببین جفای زمونه مارو به کجا کشونده![]()
![]()
![]()
بهم میگفتی که میخوام اگریه روزی نبودم
منو فراموش نکنی،یادت باشه من کی بودم![]()
![]()
![]()
بهت میگفتم که میخوام مثل دوتاکفترباشیم
هرجامیری سایه ت باشم از دنیابیخبر باشیم![]()
![]()
یاداون روزابخیر ![]()
![]()
یاد اون حرفها بخیر![]()
***************![]()
![]()
![]()
![]()
***************

گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است
گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است
گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت
گفتا نشان چه پرسی از کوی بی نشان است
گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است
گفتم که سوخت جانم از اتش نهانم
گفت انکه سوخت او را کی ناله یا فغان است
گفتم فراق تا کی گفتا که تا تو هستی
گفتم نفس همین است گفتا سخن همان است
گفتم که حاجتی هست گفتا بخواه از ما
گفتم غمم بیفزا گفتا که رایگان است

آسمان را بنگر وبه سکوت پر رمز و رازش بیاندیش ،
ستاره خود را در آسمان زندگیت پیدا کن و به سمت آن ستاره حرکت کن و
نگران راه نباش ، آنکه ستاره را برای تو آفریده ، راه رسیدن به آنرا نشانت خواهد داد .
عاشق شدن مثل دست زدن به آتيش می مونه .
پس سعی کن تا وقتی که جراتش رو پيدا نکردی هيچ وقت بهش دست نزنی
اما اگه بهش دست زدی سعی کن طاقتش رو داشته باشی که تو دستهات نگهش داری

یادت باشه...![]()
یادت باشه...گاهی وقت ها مثلا آخر شب ها که می خوای بخوابی...
یه دل تنهایی هست
که یکم اون ور تر می تپه برای تو......
یادت باشه فقط تو بودی که تونستی وارد قلبم بشی بدون اینکه قفلشو بشکنی...
یادت باشه من شب ها حتی تو رویا هام با تو حرف میزنم تویی که یادت وخیالت هم آرامش بخشه...
هیچ میدونی موقعی که یکم ازم دور میشی چقدر غصه دار میشم
اون وقته که چشمم دنبال چشای قشنگت میگرده که با هر نگاه کلی انرژی ازشون دریافت میکنم...
دستام دنبال دست های مهربونت میگرده تا بدونه هستی...
همیشه میمونی...
خودت میدونی که این واژه ها نمیتونن اون چیزی رو که تو عمق وجودمه ابراز کنن....
وقتی میخوام از تو بنویسم نه تنها واژه ها در مقابلت کم میارن
حتی به احترام حضور سبزت در مقابلت سر تعظیم فرود می آرن ..
پلکهای مرطوب مرا باور کن ،
این باران نیست که میبارد ،
صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون میریزند...
-------------

گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم
که دگر بار از این گونه خطا ها نکنم
بوسه دادی و چو بر خواست لبت از لب من
توبه کردم که دگر توبه ی بیجا نکنم

دوستت دارم ، دوستت دارم
به عشق تو می نویسم تا بخوانی و این قلب عاشق مرا باور کنی
با چشمهای خیس می نویسم که دوستت دارم
تا تو نیز با چشمهای خیس بخوانی و احساس مرا از ته قلبت درک کنی
با دلی عاشق می نویسم که عاشقانه با تو می مانم
و می نویسم که اینها تنها یک نوشته نیست بلکه احساس قلبی من است
عزیزم می نویسم تا بخوانی و به عشق من افتخار کنی ...
با دلی پاک ، صادقانه و یکرنگ می نویسم که خیلی دوستت دارم
می نویسم تا شبها با خواندن درد دلهای عاشقانه ام به خواب روی
و خواب فرداهای با هم بودنمان را ببینی
به عشق تو می نویسم و با یاد و خاطرات تو زندگی می کنم
عزیزم
از تو می نویسم ، چون که تو لایق احساسات عاشقانه منی
بهترینم به تو ، قلب پاک تو و عشق مقدست افتخار می کنم
و تا ابد تو را در قلب خویش اسیرنگه می دارم
راضی باش به این اسارت
با خون عاشقی و عطر نفسهایم تو را در زندان قلبم زنده نگه می دارم
با دلی عاشقتر می نویسم که عشق تو پاکترین عشق دنیاست
و با قلمی به رنگ سرخ در دفتر عشقم می نویسم که خیلی دوستت دارم
ای هم نفس من این دفتر عشقم با تمام احساسات عاشقانه اش تقدیم به تو ...
تو لایق این دفتر عشقی صادقانه آن را به تو هدیه می دهم .....
هر شب صفحه ای از دفتر عشق را باز کن بخوان
هر آنچه که از تو گفته ام
و با احساس آرامش عشق بخواب تمام صفحات این دفتر عشق را ورق بزن ،
جای قطره های اشکم را در هر صفحه از آن ببین
حالا تو نیز با چشمان خیس این دفتر عاشقانه را بخوان و
مرا باور کن به عشق تو می نویسم ،
می نویسم در این دفتر عشق از تو و آن قلب مهربانت عزیزم


اگرکسی رو دوست داری فقط بگو به اندازه ی تمام بی وفای های دنیا دوست دارم...
اینو که گفتی باورش می شه که دوستش داری...
آخه بی وفای های دنیا هیچ وقت تمومی نداره

تقصير من نبود!
تقصير تو نبود!
خودم نخواستم چراغ قديمي خاطره ها خاموش شود!
خودم شعرهاي شبانه ي اشك را فراموش نكردم!
خودم كنار آرزوي آمدنت اردو زدم!
حالا نه گريه ها ي من ديني بر گردن تو دارند
نه تو چيزي بدهكار دلتنگي اين همه ترانه اي!
خودم خواستم كه مثل زنبوري زرد
بالهايم در كشاكش شهرها خسته شوند
و عسلهايم
صبحانه ي كسي باشند
كه هرگز نديدمش!
تنها آرزوي ساده ام اين بود
كه در سفره ي صبحانه ي تو هم عسل باشد!
كه هر از گاهي كنار برگهاي اتاقم بنشيني
و بعد از قرائت بارانها زير لب بگويي:
(( يادت بخير نگهبان گريان خاطره هاي خاموش ))
همين جمله....
براي بند زدن شيشه شكسته ي اين دل بي درمان
كافي بود........

چشمه ای روشن از افتاب را در نگاهت دید ه ام
موج دریای عاشقی را در صدایت شنید ه ام و در کو چه بازارهای عاشقی لحظاتی را همراهت پیمودم و با تو تمام زند گی ام را شیرین دیدم لحظاتی سراسر شادی و خوشبختی هنوز طعم نگاه شیرینت را در تمام وجودم احساس می کنم و هنوز نگاه پر زدردت را هنگامی که در چشمهایم نگاه می کردی را به یاد دارم و تمام خاطراتت را همراه خود به این طرف و ان طرف می برم هنوز تکه ای از نوشته ات را نگه داشتم تا در هنگام دلتنگی ان را ببویم و هنوز با انکه از من دوری دوستت دارم از تو می نویسم یگانه عشق من و به امید بر گشتن دوباره ات منتظر می مانم نازنینم تو را همچو نفس به خاطر می سپارم